سعید و علی دو دوست صمیمی هستند و معمولا کارهای عجیب و غریب زیادی را با هم انجام می‌دهند. یک بار قرار گذاشتند تا قله دماوند را فتح کنند و جالبی ماجرا این بود که  هیچ کدامشان از قبل تجربه کوهنوردی را نداشت! به خاطر همین تصمیم گرفتند در یک کلاس آموزش کوهنوردی شرکت کنند. سعید از کودکی به خاطر درخت های بزرگی که در حیاط خانه‌شان بود، علاقه زیادی به بالا رفتن از درخت داشت و از طرف دیگر چون اهل ورزش بود، آمادگی جسمانی خوبی داشت. از آن طرف علی، به خاطر خانه آپارتمانی‌شان معمولا خودش را با بازی های کامپیوتری سرگرم می‌کرد و به دلیل دور بودن از باشگاه های ورزشی امکان شرکت در کلاس ها را نداشت، به خاطر همین هم از لحاظ قدرت فیزیکی در سطح معمولی جامعه بود. وقتی این دو نفر سراغ مربی کوهنوردی رفتند،‌ مربی گفت: “قبل از هرچیز باید یک آزمون کوهنوردی بدهید تا مشخص شود در چه سطحی از آمادگی جسمانی قرار دارید”

نتیجه آزمون، نمره 80 برای سعید و نمره 45 برای علی بود. مربی گفت:” برای این که هر دو نفر بتوانند در تیمِ صعود حضور داشته باشند،‌ علی باید به مدت 3 ماه تمرین های فشرده‌ای را انجام دهد.”

و بعد از آن بود که علی سه ماه تمرین سخت و فشرده را پشت سر گذاشت و در نهایت با نمره 75 توانست وارد تیمِ صعود شود.

اما یک سوال مهم

   چرا مربی از همان اول به علی نگفت به خاطر نمره کم در آمادگی جسمانی، استعداد صعود از کوه را ندارد؟!

دروغ بزرگ

نمی‌دانم تا حالا برایتان پیش آمده یا نه؟! این که فکر کنید کلا در زمینه ای بی استعداد هستید و هرکاری کنید در آن به نتیجه نمی‌رسید. شاید مثل من روزانه ده ها نفر را می‌بینید که در مورد پسر بچه همسایه می‌گویند فلانی در درس هایش خنگ است و هرچه هم بخواند به جایی نمی‌رسد چون استعدادش را ندارد. یا از آن طرف می‌گویند عادل فردوسی پور چون دارای ضریب هوشی بالای 160 بود توانست اینقدر موفق شود یا دانشمندان بزرگ به خاطر نبوغ ذاتی‌شان است که این طور پیشرفت کرده‌اند.

در هر حال چه مثبت نگاه کنید و چه منفی، نتیجه یک چیز بیشتر نخواهد شد. این که بعضی‌ها ژن خوب دارند و از همان روزِ تولد قرارست در یک سری چیزها سرآمد عالم شوند و بعضی‌ها هم به خاطر هوش معمولی یا پایینشان محکوم هستند به این که نمی توانند چیزی را به خوبی یاد بگیرند و موفق شوند.

پس این ها چه می‌گویند؟!

جالبست! درصد بالایی از افرادی که امروزه به عنوان افراد بسیار موفق جوامع بشری شناخته می‌شوند یک روز در دسته افراد کم هوش و بی استعداد دسته بندی می‌شدند! مایکل جردن، بسکتبالیست معروف، از تیم بسکتبال دبیرستان اخراج شد! انیشتین تا چهار سالگی ]![ قادر به صحبت کردن نبود و معلم هایش می‌گفتند به جایی نمی‌رسد!! والت دیزنی به خاطر نبود خلاقیت در کارش، از روزنامه ای که در آن کار می‌کرد اخراج شد! و ده‌ها مثال جالب دیگر از شکست های معروف که خیلی هایش را هر روز می‌شنویم و خیلی راحت پیش خود می‌گوییم: “این ها که استثنا هستند!” تا حالا پیش خودتان فکر کرده اید چطور کسی که تا چهارسالگی نمی‌توانسته حرف بزند یک دفعه می‌شود نابغه قرن و فرزندان ما اغلب با این که هوششان بالاتر است به جایی نمی‌رسند؟!!

اما اصل ماجرا چه بود؟

در اوایل دهه 1900 دولت فرانسه از ‌روانشناسی به نام آلفرد بینه درخواست کرد تا روشی برای غربالگری قدرت یادگیری بچه هایی که وارد مدرسه می‌شدند پیدا کند. هدف اصلی آن بود با این روش، کودکانی که از لحاظ یادگیری در سطح پایین تری قرار دارند، شناسایی شده و پس از آن تحت آموزش های ويژه‌ای قرار گیرند و به سطح میانگین کلاس نزدیک شوند. در واقع از روز اول قرار نبود تست هوش معیاری برای سطح‌بندی دایمی افراد باشد. مثال اول بحث را به خاطر بیاورید. چون علی آمادگی جسمانی کمتری نسبت به سعید داشت تحت آموزش های ویژه ای قرار گرفت و توانست توانایی هایش را گسترش دهد و نهایتا آمادگی صعود به کوه را پیدا کرد. متاسفانه این روزها با نادیده گرفت فلسفه اصلی، هوش بیشتر ابزاری شده برای تحقیر و سرکوب انسان‌ها و دیگر کسی نمی‌گوید که مگر روز اول قرار نبود از هوش به عنوان ملاکی برای آموزش بیشتر افراد استفاده شود ؟!!

یعنی همه می‌توانند یاد بگیرند؟

مغز انسان در حدود 100 میلیارد نورون دارد. این نورون ها می‌توانند بین 1000 تا 10000 ارتباط را با نورون های دیگر برقرار کنند. طبق بررسی دانشمندان، سیستم مغز پیچیده‌ترین ارگان شناخته شده در کل جهان هستی است! (دقت کنید که کل جهان، شامل منظومه‌های ستارگان هم می‌شود!!). آیا فکر می‌کنید چنین سیستم پیچیده و عجیبی نمی‌تواند انگلیسی حرف زدن را یاد بگیرد؟! آیا یادگیری فیزیک و شیمی و فلسفه برای چنین مخلوق قدرتمندی غیر ممکن است؟!

   بنجامین بلوم روانشناس مشهور، می‌گوید: چهل سال از عمرم را گذاشتم تا فهمیدم همه می‌توانند همه چیز را یاد بگیرند و ‌فقط مساله اصلی زمان است.

به بیان دیگر اگر می‌بینید در این کره خاکی انسانی پیدا شده که کاری را انجام داده، مطمئن باشید شما هم با این سطح از قدرت مغز قطعا توانایی انجامش را دارید. برای این کار کافیست با ساز و کار مغزتان آشنایی داشته باشید.

اما مغز ما چگونه کار می‌کند؟

همان طور که گفتیم مغز ما از میلیاردها نورون تشکیل شده که قابلیت اعجاب انگیزی در اتصال به یکدیگر دارند. زمانی که چیز جدیدی را یاد می‌گیرید، این نورون ها آرام آرام دست‌هایشان را به هم می‌دهند و سعی می‌کنند تا یک مسیر را برای انجام آن کار جدید در مغز شما ایجاد کنند. اصطلاحا به این مسیر،‌ مسیر عصبی گفته می‌شود.

هرچه قدر که شما در انجام یک کار بیشتر تمرین کنید این مسیر ها قدرتمندتر می‌شوند تا جایی که یک مسیر بسیار ضخیم و محکم ایجاد می‌شود. اینجاست که شما‌ آن کار را اصطلاحا یادگرفته اید و بدون صرف انرژی زیاد و با دقت خیلی خوب، قادر به انجامش هستید.

روز اول رانندگی را یادتان هست؟

اگر گواهینامه دارید به احتمال زیاد روز اولی که سوار ماشین شده اید را به خاطر دارید. باید آیینه و صندلی را چک می‌کردید. کمربند را می‌بستید و ترمز دستی ماشین را آزاد می‌کردید. حالا اگر ماشین خلاص بود سوییچ را می‌چرخاندید و ماشین را در دنده قرار می‌دادید. بعد از آن با یک هماهنگی ماهرانه بین کلاچ و گاز، ماشین را به حرکت در می‌آوردید و با توجه به دور موتور، دنده ها را یکی یکی و با یک هماهنگی بین گاز و کلاچ افزایش می‌دادید. حالا میرسید به قوانین راهنمایی رانندگی که باید از کجا بروید و کدام چراغ را رد نکنید و هرجایی چطور پارک کنید و از همه این ها گذشته باید حواستان به هزار جای دیگر هم باشد که مثلا نکند آن بچه ای که کنار خیابان ایستاده ناگهان بپرد داخل خیابان یا این که راننده بغل دستی یک دفعه هوس نکند بپیچد جلوی ما!!

قبول دارید روز اول انجام این همه کار چقدر سخت و طاقت فرسا بود؟ اینقدر که باید حتماً بعد از تمرین رانندگی مدتی استراحت می‌کردید.

مسیر عصبی برای شما چطور کار می‌کند؟

اما حالا ماجرا کاملا وارونه شده است. خیلی ها را می‌شناسم که گاهی برای رفع خستگی سوار ماشین هایشان می‌شوند و در خیابان ها می‌چرخند! واقعیت اینست که در مغز بیشتر ما،‌ چنان مسیر عصبی قدرتمندی  در مورد رانندگی شکل گرفته که نیازی به فکر کردن در مورد آن نداریم. اینقدر رانندگی برایمان امر عادی شده که همزمان با آن (به اشتباه البته) با موبایلمان کار می‌کنیم و همزمان ذهنمان هزار و یک مسئله بی‌ربط را تجزیه و تحلیل می‌کند!! البته رانندگی فقط یک مورد از هزاران مسیرعصبی است که در ذهن هرکدام از ما شکل گرفته است.

خُب که چی؟

بیایید به مغزتان بیشتر توجه کنید! زمانی که با مساله جدیدی روبرو می‌شوید کافیست به جای گفتن کلمه “نمی‌توانم” یک کلمه چهار حرفی را پشتش بگذارید و بگویید: “هنوز نمی‌توانم”. این کلمه “هنوز” معجزه می‌کند! در جدیدترین تحقیقات مربوط به ساز و کار مغز، از آن به عنوان “قدرت هنوز ” یا “Power of  yet”  نام برده شده است. زمانی که می‌گویید “هنوز نمی‌توانم” یعنی می‌دانم که از انجام این کار برخواهم آمد فقط هنوز مسیر عصبی اش شکل نگرفته است. مطمئن باشید با استفاده روزانه از همین یک کلمه کوچک، قادر خواهید بود هرکاری را انجام دهید.

راستی هر وقت یادتان رفت آزمون هوش برای چه نبود نگاهی به این جمله مخترع IQ بیاندازید (کلیپ زیر)

شاد باشید و یادگیرنده